صفای رمضان در ایراج

این بار از آسمان روستایم نور می بارد و دشت و کوهش زمرمه گر آیه های پاک الهی است . در کوچه های ساکت و آرام بوی عجیبی جاری است ، روستا پر شده از عطر میهمانی باصفا ، دلهای غبار گرفته را می شوید و دریای بی کران دل را از ایمان لبریز می سازد . شادی بی حدی در چهره ها هویداست ، با صلوات به پیشواز این ماه  می شتابند . آری این میهمان از بهشت می آید ، از مصاحبت رسول (ص) می آید .
چه ایمانی دارند مردمان روستا  و چه  صفایی دارد دلهای پاکشان . صدای مناجات از بلندگوی محل در تاریکی شب طنین انداز است و روستا غرق می شود در معنویت ، در قدرت لایزال خدا .
فضای شب از " اللهم انی اسئلک من بهائک ...." سیراب شراب عشق می شود و با " اللهم انی اسئلک من نورک به انوره و کل نورک نیّر " به نهایت خضوع و خشوع    می رسد . چراغهای خانه ها آرام آرام روشن می شوند و همسایه ها یکدیگر را بیدار می سازند .اندک نانی بر سر سفره های پربرکت و با صفایشان می خورند و خود را برای نماز  صبح آماده  می سازند ، بلند گو هم لحظه به لحظه زمان مانده تا اذان صبح را می گوید .
در هیچ جایی نمی توان سحری به این زیبایی و پاکی پیدا کرد ؛ سحری که پرتو مناجاتش همه را به انتهای عشق می برد ... نماز را می خوانند و دیگر نمی خوابند و خود را برای کارهای روزمره آماده می کنند .
می گویند عشق نهایت ندارد اما من نهایت عشق را در کودکی دیدم که هنوز طعم بلوغ را نچشیده بود و به مادر می گفت می خواهم روزه بگیرم ، من نهایت عشق را در لبهای تشنه و چاک چاک مادری دیدم که در کنار جوی علف می چید ، من نهایت عشق را در چهره  رنگ پریده پدری دیدم که پس از یک روز تلاش طاقت فرسا در گرمای تابستان ، غروب در گوشه ای با تسبیح چوبی خود ذکر می گفت ، من نهایت عشق را در دستان لاغر و کوچک دختری دیدم که سفره ساده افطار را پهن می کرد ...
آری رمضان در روستای ما تنها نیست ، رمضان منزلتی بسیار والا دارد ، ، رمضان حضور پاک دلان بر سر سفره افطار در خانه دوست است ، رمضان زنده نگهدارنده  فرهنگ و آداب و رسوم ماست ( الوداع یا رب یا رب رمضان ... ) ، رمضان خواندن "جوشن" در دل شب ، در شب قدر است و ...

علی اکبر نجفی

 

 

 

مطالب مرتبط