بزرگ معلم ایراج

( به مناسبت هفته معلم )

امروز از او سخن می گویم ، امروز که این ستاره درخشان غروب کرده است امروز که بر بالای قبرش نغمه ای از کتاب خدا به گوش می رسد و هرگز خاموش نخواهد شد .
در تمام روستا و روستاهای اطراف برق جلال و عظمت او درخشید . این افتخار ، افتخاری واقعی بود و ما اکنون وظیفه ای جز آن نداریم که به آن معلم  بزرگ ، آن مرثیه سرای حسین (ع) احترام بگذاریم .
دستهای پینه بسته اش هرگز از نوشتن خسته نشد و لبهایش هرگز از تلاوت قرآن و آموختن باز نایستاد ، ساده زندگی می کرد و سادگی را دوست داشت . کارهایش را خودش انجام می داد ، بذر می کاشت و با دستان خودش درو می کرد . خانه محقر و کوچکی داشت که صدای قرآن همیشه از آن به گوش می رسید . نور خانه اش از تلاوت قرآن بود و برکت خانه اش از وجود قرآن .
معلمی بزرگ بود ، درس می خواند و درس می داد ، مکتب داری بود بی قرار . در مکتب او نور خدا بود. شاگردان زیادی داشت و هرگز از تربیت شاگردانش خسته نمی شد . بی منت درس می داد ، مهربان بود و مهر می ورزید ، عاشق بود و عشق می آموخت ، غلام مکتب عشق بود ، همیشه مشغول نجوا  با خدا بود . در سینه اش تمام قرآن را جای داده بود ، چهره اش نورانی بود . در اواخر عمر بیمار بود و با وجود کسالت، همچنان به تلاوت کلام خدا ادامه می داد . هنوز هم اگر از درب خانه اش گذر کنی بازهم آن صدای آرام و شیوا را می شنوی  ، می خواهی بایستی و گوش کنی ، گوش کنی آن صوت رسای قرآن را ، ولی افسوس که او دیگر نیست  ، او به خاطره ها پیوسته است ،    خاطره ای که در ذهن اهل روستا و تمام اهل آن منطقه باقی مانده است . روزی که در بستر مرگ بود ، در نگاهش همچون روز ولادتش برقی شگفت درخشید ، آرام نفس کشید و آرام لبهایش بسته شد، آن غلام مکتب عشق کسی نبود جز " ابوالحسن اکبر"   معروف به قاضی .
هنوز هم هرگاه کسی نام او را به زبان می آورد افسوس از نبودنش می خورد و جایش در هر نقطه ای از  روستا خالی است .
ای حقیقت و ای درستی ، نام این معلم بزرگ  را در دفتر جاودانی خود بنویس و خرسند باش زیرا افتخاری دیگر را در دفتر خود جای داده ای .
روحش شاد و یادش گرامی باد

علی اکبر نجفی

 

مطالب مرتبط