کجایند آن درختان خرما !

درختان خرما در سرزمین به ظاهر خشک با طبیعت خشن کویر خلق و خوی دوستانه ای گرفته بودند ، خوشه های قرمز و زردشان در زیر آفتاب گداخته کویر در تحول بودند،  عده ای طناب به دست راه دشت را در پیش گرفته بودند برای بریدن خوشه های خرمای رسیده . کودکان خوشحال خود را زودتر از بقیه به کنار درختان خرما رسانده ، چادر شب پهن می کردند و خرماهای تازه را در زنبیل می ریختند . این بود نتیجه زحمت یکساله آنها ؛ خرسند و راضی .
اکنون پاییز رسیده است و فصل برداشت خرما ، اما دریغ از یک خوشه خرما ، نه سار سبزی بر فرازش در پرواز است که زنبوری را شکار کند و نه سبزه قبایی ( در اصطلاح عامیانه کلوخ رنگ کنو ) خبر رسیدن خرما ها را می آورد ، نه پرنده ای در لابه لای شاخه هایش لانه می سازد و نه خسته ای بر آن تکیه می زند ، نه کودکی به خوشه هایش چوب میزند تا دامانش را از خرما پر کند و نه برگه ای که آن را باد همچون گیسوان دختران از سمتی به سمت دیگر براند .
دیگر از آن دیگهای پر از شیره خبری نیست ، در گوشه مطبخ یا اطاق در بست خانه کوزه شیره ای وجود ندارد ، دیگر بر روی قبرستان آن نان و شُلشُلی های آغشته به شیره را نخواهیم دید ، دیگر از خوردن برف و شیره در زمستان خبری نیست .
یادم می آید پارسال که ماه مبارک رمضان چند روزی در ایراج بودم غروب که می شد مادرم می گفت از فلان درخت  خرما بچینید خرمایش خوشمزه تر است یا فلان درخت رسیده تر است و روزه هایمان را با خرمای باغچه خودمان افطار می کردیم ، اما امسال چی ؟ خرماهایی که بوی غربت می داد تزیین کننده سفره افطار مان بود.
این دستان بی رحم زمستان بود که با سرمای سخت و بی سابقه اش این چنین درختان خرما را در چنگال خشن خود  له کرد به گونه ای که قدرت سبز شدن دوباره را هم از آنها دزدید ، ارّه شاخ و بال خشکش را درهم شکست ، کَوشکش اسیر تنور داغ شد و باسکینش اسیر دیوار باغ و تعداد زیادی هم بر جای خود سوختند و دوزخی عظیم را پدیدار ساختند و به جای خرمای شیرینش که همه ساله کامهایمان را شیرین  می ساخت دود غلیظش کامهایمان را تلخ ساخت .
شاید تقدیر بر این است که درخت پر بار و ثمر نابود شود و درخت سپیدار بر لب جوی شاداب و خرم زنده بماند ؛ چه تقدیر ملال  انگیزی .

علی اکبر نجفی

 

 

مطالب مرتبط