نوروز در ایراج

رنگ و بوی بهار از راه می رسد و در دشت می پیچد و نشان از آغازی دیگر دارد.   زمان تغییر می کند و زندگی ادامه دارد با زیبایی های نو و آرام ، و این تغییرات در طبیعت و تاریخ چنان مهم است که رد پایش در تمام داستانها و اسطوره ها نیز دیده می شود .
بهار با هزاران جلوه گری چتر خود را بر سر روستا می گستراند و آن را غرق رنگهای رنگین کمانی می کند و این راز فصل بهار است .
با آمدن بهار تکاپو دو چندان می شود ، هر کس به فکر خرید نوروز است . بساط لباسهای رنگارنگ و پارچه های نقش در نقش دوره گردها بر روی سکوهای سیمانی دم دروازه گسترانیده می شود و کودکان در حالی که گوشه ای از چادر مادرشان را در دست دارند به خرید می روند و شب در حالی که لباس نوشان را در آغوش گرفته اند به خواب می روند .
مادر بزرگها گندم های جوانه زده را برای تهیه سمنو و سفره هفت سین در زیر آفتاب پهن می کنند و مادران فرشها و گلیم های شسته شده را بر روی دیوار خانه می اندازند  و دختران نیز شیشه های غبار گرفته زمستان را پاک می کنند و خانه های در خواب فرو رفته را با سلیقه ای متفاوت خود بیدار می سازند ، و این پدر بزرگ                       است که در زیر آفتاب مهربان بهار نشسته است و به چند تا انار خشکیده پار سال سوره یاسین می خواند و به گفته خودش اگر از این انار بخوری تا سال دیگر از گزند در امانی ...
در این حال دشت نیز حیاتی دیگر می یابد ، درختان لباس کهنه پارسال را دور می اندازند و جامه سپید شکوفه بر تن می کنند . حاشیه های جویبار گلهای سوسن و بنفشه ( لاله) را که در دل خود پنهان کرده اند می رویانند و گلهای زرد شلغم که با گلهای سفید و سیاه باقلا در هم آمیخته دشت را چون پارچه ای ملوّن زیبا می سازد و این زیبایی زمانی به کمال می رسد که با ترنم باران بهاری همراه شود .
روییدن سیرکو و خوردن نان و آش سیرکو و پختن آش هنگ پدیده هایی است که تنها در بهار اتفاق می افتد و تا سال دیگر تکرار ندارد .
زیبایی ها و بدایع بهار در ایراج آنقدر فراوان است که اگر بخواهیم تک تک برشماریم از عهده آن برنیاییم پس سخن کوتاه می کنیم و اینهمه تازگی را به دست نسیم بهاری       می سپاریم ....

علی اکبر نجفی

 

 

مطالب مرتبط